|
یک شنبه 12 تير 1390برچسب:, :: 13:17 :: نويسنده : tiyara najafi
پارسال یه روز م تو حیاط مدرسه نشسته بودم داشتم اهنگ گوش میدادم هندزفری تو گوشم بود برای همین صداهاش اطرافمم نمیشنیدم یهو دیدم یه نایلون پر آب روی سرم خالی شد ...
بلند شدم دنبال اونی که خیسم کرده بود که خیسش کنم یهو فرار کرد تو نماز خونه ... منم رفتم یه لنگه کفششو برداشتم نایلون ابمو خالی کردم تو کفشش رفتم گذاشتمش دم در نماز خونه
![]() ![]()
نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |