|
یک شنبه 12 تير 1390برچسب:, :: 13:19 :: نويسنده : tiyara najafi
گفتم که زیاد شیطون نیستم.
این خاطره ......... بهتره بگم فاجعه ای رو که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به وقتی که سال دوم دبیرستان بودم:
![]() یک روز بارونی بود که تو مدرسه مراسم داشتیم و همه باید توی نمازخونه جمع میشدیم طبق معمول گروه ما آخرین نفراتی بودن که وارد شدن
![]() وقتی که اومدیم بیرون دیدم یک لنگه کفشم نیست
![]() که یک دفعه چشمم خورد به کفشم چشمتون روز بد نبینه.
کفشمو گذاشته بودن زیر ناودون .وااااااااااای کفش پر از آب و چهره ی عصبی و در هم من اون لحظه دیدن داشت .
![]() نتیجه: هیچ وقت با کفشای دوستاتون شوخی نکنید تا یک همچین بلایی سرتون نیاد
![]()
نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |